
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد روزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام زیبایت را....هركجا واژه كم مي آورمتو را بلند به نام كوچكت صدا مي كنمبي بر...
ادامه مطلب
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم، باز دلم، باز دلم،دل بشود...xa0...
ادامه مطلب