
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد روزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام زیبایت را....هركجا واژه كم مي آورمتو را بلند به نام كوچكت صدا مي كنمبي بر...
ادامه مطلب
دروازههای شهرت را به رویم بگشابا تو آنقدر حرف دارم کهبا گفتن تمام نشودسالهاست من لحظاتی را زیستهام کهگره به نام تو خوردهدروازههای شهرت را به رویم بگشامن در آنجا با توشهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرداین خانههااین کوچههااین میدانهاکفایت هر دویمان را نمیکند.اُزدمیر آصفترجمه: قادر دلاورنژاد xa0 برگ...
ادامه مطلب
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگرددروزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام ...
ادامه مطلب
کاسه آبی را به پشتم، مادرم پاشید و رفتتا که برگردم شنیدم، از غمم نالید و رفتدیده بودم خواب مادر را شب میلاد منلحظه ای آمد کنارم، صورتم بوسید و رفتمادرم چندین بهار است ازکنارم رفته استمثل مامور از بهشت، آمد مرا زایید و رفتقوم و خویشانم مکرر، این خبر را میدهندمادرت در خواب ما، حال تو را پرسید و رفتمن به قربانت که هرجا رفته ای یاد منییادتو هر نیمه شب، روی مرا پوشید و رفتشعر زیبایی به عشقش گفته بودم که ندیدآمد او اما شبی بر شعر من بالید و رفتxa0مادرم رفته ولی در خاطراتم مانده استروز مادر، چشم او، آم...
ادامه مطلب