
دروازههای شهرت را به رویم بگشابا تو آنقدر حرف دارم کهبا گفتن تمام نشودسالهاست من لحظاتی را زیستهام کهگره به نام تو خوردهدروازههای شهرت را به رویم بگشامن در آنجا با توشهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرداین خانههااین کوچههااین میدانهاکفایت هر دویمان را نمیکند.اُزدمیر آصفترجمه: قادر دلاورنژاد برگ...
ادامه مطلب
همه آدم ها می خواهند گاهی با خودشان باشند،با خودشان حرف بزنند، کتاب بخوانند و ساعتی پیاده روی کنند…وقتی تنهاییِ آدم حسابی قد بلند شد،می شود با خیال راحت دستی به سر و رویش کشید و راهی اش کرد بین دیگران…بعد تنهاییِ قد بلند آدم می تواند برای دیگران از کتاب هایی که خوانده و راه هایی که رفته ساعت ها حرف بزنددست تنهایی آدم دیگر خالی نیست.پر است از لحظه هایی که بلدند از هیچ،یک عمر امید و شادی بسازند+شک ندارم آدمی که مدتی، هرچند کم و کوتاه،با تنهایی اش زندگی کرده است همان آدم قدرتمند قصه هاست..! رونوشت عز سایت لبخند زندگی :دی...
ادامه مطلب
می روم و نمی رود از سر من هوای تو... "رهی معیری "...
ادامه مطلب
کیستی که من این گونه به جددر دیار رویاهای خویشبا تو درنگ می کنم… "احمد شاملو"...
ادامه مطلب