خرید بک لینک
دلم برایت تنگ شده...

تنگ ک می گویم، نع مثل تنگی پیراهن

دلتنگی من...

شبیه حال نهنگیست ک ب جای اقیانوس

او را در تنگ ماهی انداخته اند...

دلم برایت تنگ شده است

این یعنی ریه های من

دم و بازدم

نفسهای تو را کم آورده اند....

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 14:40

مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد روزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام زیبایت را....هركجا واژه كم مي آورمتو را بلند به نام كوچكت صدا مي كنمبي برادامه مطلب

برچسب: معجزه, نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 15:16

ماه من از خانه بیرون میروم اما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشبپشت ستون سایه ها روی درخت شهرمیجویم اما نیستی در هیچ جا امشبای ماجرای شعر و شبهای جنون منآخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟میدانم . آری . نیستی . اما نمیدانمبیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب؟هر شب تو را بی جستجو میافتم امانگذاشت بی خوابی به دستانم تو را امشبای ماجرای شعر و شبهای جنون منآخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟هر شب صداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 15:16

امام زمان , یار زمان دمی با دوست خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح مژده طرب :)) چـه مـسـتـیسـت ندانم کـه رو بـه مـا آورد که بـود سـاقـی و این بـاده از کـجـا آورد تـو نـیز بـاده بـه چـنـگ آر و راه صـحـرا گـیر که مرغ نغـمه سـرا سـاز خـوش نوا آورد دلا چـو غنچـه شـکایت ز کار بـسـتـه مکن کـه ادامه مطلب

برچسب: مژده, نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 15:16

تو میفهمی حال و هوای منو خبر داری از حس دلتنگیام تمام جهان چشم به راه تو بگو من کدوم سمت دنیا بیام به امید این که ی روزی بیای دعا میکنم با تمام وجود که ایکاش میشد ببینم تو رو که ایکاش هر روز من جمعه بود شبیه همین ماهی توی تنگ که با فکر دریا نفس میکشه تو دنیای دلواپسی های من فقط فکر تو مثه آرامشه چقد روز و شب بگذره تا بیای چقد بی تو دنیا دلگیر شه چقد چشم به راهت بمونم ولی نیای و ی روز دیگه م دیر شهادامه مطلب

برچسب: دلتنگیام, نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 15:16

مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد روزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام زیبایت را....هركجا واژه كم مي آورمتو را بلند به نام كوچكت صدا مي كنمبي برادامه مطلب

برچسب: مادر, نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 15:16

ماه من از خانه بیرون میروم اما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشبپشت ستون سایه ها روی درخت شهرمیجویم اما نیستی در هیچ جا امشبای ماجرای شعر و شبهای جنون منآخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟میدانم . آری . نیستی . اما نمیدانمبیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب؟هر شب تو را بی جستجو میافتم امانگذاشت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:00

دروازههای شهرت را به رویم بگشابا تو آنقدر حرف دارم کهبا گفتن تمام نشودسالهاست من لحظاتی را زیستهام کهگره به نام تو خوردهدروازههای شهرت را به رویم بگشامن در آنجا با توشهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرداین خانههااین کوچههااین میدانهاکفایت هر دویمان را نمیکند.اُزدمیر آصفترجمه: قادر دلاورنژاد برگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:00

مژده طرب :)) چـه مـسـتـیسـت ندانم کـه رو بـه مـا آورد که بـود سـاقـی و این بـاده از کـجـا آورد تـو نـیز بـاده بـه چـنـگ آر و راه صـحـرا گـیر که مرغ نغـمه سـرا سـاز خـوش نوا آورد دلا چـو غنچـه شـکایت ز کار بـسـتـه مکن کـه بــاد صـبـح نـسـیـم گـره گـشـا آورد رسیدن گل و نسرین بـه خیر و خوبـی بـاد بنفشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:00

تو میفهمی حال و هوای منوخبر داری از حس دلتنگیام تمام جهان چشم به راه تو بگو من کدوم سمت دنیا بیام به امید این که ی روزی بیای دعا میکنم با تمام وجود که ایکاش میشد ببینم تو رو که ایکاش هر روز من جمعه بود شبیه همین ماهی توی تنگ که با فکر دریا نفس میکشه تو دنیای دلواپسی های من فقط فکر تو مثه آرامشه چقد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:00

مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگرددروزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:00

دوباره وقت خواب رسیده ...
یک دنیا حرف آماده دارم برایت
یک عالمه شعر !
دعا کن حافظه ام یاری دهد!
امشب قرارمان کی و کجا ؟
برای دیدنت چه بپوشم؟
کدام عطرم را بزنم ؟
این بار تمرین کرده ام
بوی عطرم را باخودم به خوابم بیاورم ...

زهراسرکارراه

برچسب: وقت خواب,وقت خواب دیدن,وقت خواب کودک,وقت خواب كودك,وقت خواب ديدن,وقت خواب در,وقت خواب آید بروبم جایکت,وقت خواب مناسب,وقت خواب شب,وقت خواب کودک بازی, نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 18:42

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود

تا دلم، باز دلم، باز دلم،دل بشود...

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:08

کاسه آبی را به پشتم، مادرم پاشید و رفتتا که برگردم شنیدم، از غمم نالید و رفتدیده بودم خواب مادر را شب میلاد منلحظه ای آمد کنارم، صورتم بوسید و رفتمادرم چندین بهار است ازکنارم رفته استمثل مامور از بهشت، آمد مرا زایید و رفتقوم و خویشانم مکرر، این خبر را میدهندمادرت در خواب ما، حال تو را پرسید و رفتمن به قربانت که هرجا رفته ای یاد منییادتو هر نیمه شب، روی مرا پوشید و رفتشعر زیبایی به عشقش گفته بودم که ندیدآمد او اما شبی بر شعر من بالید و رفت مادرم رفته ولی در خاطراتم مانده استروز مادر، چشم او، آمد بمن خندید و رفتادامه مطلب

برچسب: مادر,مادر قلب اتمی,مادرم,مادر ترزا,مادريت انك اناني,مادرانه,مادربزرگ,مادر زن,مادر به انگلیسی,مادر پسر, نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:01

همه آدم ها می خواهند گاهی با خودشان باشند،با خودشان حرف بزنند، کتاب بخوانند و ساعتی پیاده روی کنند…وقتی تنهاییِ آدم حسابی قد بلند شد،می شود با خیال راحت دستی به سر و رویش کشید و راهی اش کرد بین دیگران…بعد تنهاییِ قد بلند آدم می تواند برای دیگران از کتاب هایی که خوانده و راه هایی که رفته ساعت ها حرف بزنددست تنهایی آدم دیگر خالی نیست.پر است از لحظه هایی که بلدند از هیچ،یک عمر امید و شادی بسازند+شک ندارم آدمی که مدتی، هرچند کم و کوتاه،با تنهایی اش زندگی کرده است همان آدم قدرتمند قصه هاست..! رونوشت عز سایت لبخند زندگی :دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام رنجبر تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:01

صفحه بندی