دلتنگی....
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 14:40
دلم برایت تنگ شده... تنگ ک می گویم، نع مثل تنگی پیراهندلتنگی من... شبیه حال نهنگیست ک ب جای اقیانوس او را در تنگ ماهی انداخته اند... دلم برایت تنگ شده است این یعنی ریه های من دم و بازدم نفسهای تو را کم آورده اند....
معجزه
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 15:16
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد روزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام...
ماه من
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 15:16
ماه من از خانه بیرون میروم اما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشبپشت ستون سایه ها روی درخت شهرمیجویم اما نیستی در هیچ جا امشبای ماجرای شعر و شبهای جنون منآخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟میدانم . آری . نیستی . اما نمیدانمبیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب؟هر شب تو را بی جستجو میافتم امانگذاشت ...
مژده طرب :))
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 15:16
امام زمان , یار زمان دمی با دوست خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح مژده طرب :)) چـه مـسـتـیسـت ندانم کـه رو بـه مـا آورد که بـود سـاقـی و این بـاده از کـجـا آورد تـو نـیز بـاده بـه چـنـگ آر و راه صـحـرا گـیر که مرغ نغـمه سـرا سـاز خـوش نوا آورد دلا چـو غنچـه شـکایت ز کار بـسـتـه مکن کـ...
دلتنگیام
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 15:16
تو میفهمی حال و هوای منو خبر داری از حس دلتنگیام تمام جهان چشم به راه تو بگو من کدوم سمت دنیا بیام به امید این که ی روزی بیای دعا میکنم با تمام وجود که ایکاش میشد ببینم تو رو که ایکاش هر روز من جمعه بود شبیه همین ماهی توی تنگ که با فکر دریا نفس میکشه تو دنیای دلواپسی های من فقط فکر تو مثه آرامشه چقد...
مادر...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 15:16
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد روزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام...
ماه من
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:00
ماه من از خانه بیرون میروم اما کجا امشب؟شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشبپشت ستون سایه ها روی درخت شهرمیجویم اما نیستی در هیچ جا امشبای ماجرای شعر و شبهای جنون منآخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟میدانم . آری . نیستی . اما نمیدانمبیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب؟هر شب تو را بی جستجو میافتم امانگذاشت
دروازه های شهرت را به رویم بگشا
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:00
دروازههای شهرت را به رویم بگشابا تو آنقدر حرف دارم کهبا گفتن تمام نشودسالهاست من لحظاتی را زیستهام کهگره به نام تو خوردهدروازههای شهرت را به رویم بگشامن در آنجا با توشهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرداین خانههااین کوچههااین میدانهاکفایت هر دویمان را نمیکند.اُزدمیر آصفترجمه: قادر دلاورنژاد برگ
مژده طرب :))
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:00
مژده طرب :)) چـه مـسـتـیسـت ندانم کـه رو بـه مـا آورد که بـود سـاقـی و این بـاده از کـجـا آورد تـو نـیز بـاده بـه چـنـگ آر و راه صـحـرا گـیر که مرغ نغـمه سـرا سـاز خـوش نوا آورد دلا چـو غنچـه شـکایت ز کار بـسـتـه مکن کـه بــاد صـبـح نـسـیـم گـره گـشـا آورد رسیدن گل و نسرین بـه خیر و خوبـی بـاد بنفش
دلتنگیام
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:00
تو میفهمی حال و هوای منوخبر داری از حس دلتنگیام تمام جهان چشم به راه تو بگو من کدوم سمت دنیا بیام به امید این که ی روزی بیای دعا میکنم با تمام وجود که ایکاش میشد ببینم تو رو که ایکاش هر روز من جمعه بود شبیه همین ماهی توی تنگ که با فکر دریا نفس میکشه تو دنیای دلواپسی های من فقط فکر تو مثه آرامشه چقد
مادر...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:00
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگرددروزهای زیادی عز رفتنت میگذرد،اما هنوز هم هوا سرد است،هنوز هم باران میبارد،هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ستاره ها را تماشا میکنم.هنوز خیالت با من است در من است.شبها در تنهایی اتاقم نامت را برای خودم و سکوت اتاقم زمزمه میکنم تا یادم نرود نام
وقت خواب...
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 18:42
دوباره وقت خواب رسیده ...یک دنیا حرف آماده دارم برایتیک عالمه شعر ! دعا کن حافظه ام یاری دهد!امشب قرارمان کی و کجا ؟برای دیدنت چه بپوشم؟کدام عطرم را بزنم ؟این بار تمرین کرده ام بوی عطرم را باخودم به خوابم بیاورم ... زهراسرکارراه
معجزه
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 18:08
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم، باز دلم، باز دلم،دل بشود...
مادر
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:01
کاسه آبی را به پشتم، مادرم پاشید و رفتتا که برگردم شنیدم، از غمم نالید و رفتدیده بودم خواب مادر را شب میلاد منلحظه ای آمد کنارم، صورتم بوسید و رفتمادرم چندین بهار است ازکنارم رفته استمثل مامور از بهشت، آمد مرا زایید و رفتقوم و خویشانم مکرر، این خبر را میدهندمادرت در خواب ما، حال تو را پرسید و رفتمن ...
تنهایی عادم ها...
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:01
همه آدم ها می خواهند گاهی با خودشان باشند،با خودشان حرف بزنند، کتاب بخوانند و ساعتی پیاده روی کنند…وقتی تنهاییِ آدم حسابی قد بلند شد،می شود با خیال راحت دستی به سر و رویش کشید و راهی اش کرد بین دیگران…بعد تنهاییِ قد بلند آدم می تواند برای دیگران از کتاب هایی که خوانده و راه هایی که رفته ساعت ها حرف ...
زنده باد زندگی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:01
"چای که مرغوب نباشد چیزی به آن اضافه می کنم:چوب دارچینی، هِلی، نباتی، شده چند پَر بهار نارنج،چیزی که آن مزه و بو را تبدیل به عطر ِخوش و طعم ِخوب کند."زندگی هم گاهی می شود مثل همین چایباید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی،یک چیزی که امید بدهد به دلت،انگیزه شود،بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی...
او
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:00
.... ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم اما تو بکش خط به خطای همه ی ما گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است جرمی که نوشتند به پای همه ی ما در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم سوزانده شدن باد سزای همه ی ما "فاضل نظری"
هوای تو.
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:00
می روم و نمی رود از سر من هوای تو... "رهی معیری "
کیستی....
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:00
کیستی که من این گونه به جددر دیار رویاهای خویشبا تو درنگ می کنم … "احمد شاملو"
حریم دل
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:00
هر چه به جز خیال" او" قصد حریم دل کند در نگشایمش به رو عز در دل برانمش... مولانا